روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

142

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

مسلط است . چون كاروانيان بسيارى ازين شهر ميگذرند كه با خود كالاهاى زيادى از سوريه ميآورند و به تركيه مىبرند . اكنون ميپردازيم به شرح انگيزه‌اى كه سلطان تركان را واداشت تا با مغولان تاتار آشنايى حاصل كند و آنچه موجب شد كه تيمور به آسياى صغير لشكر كشد و عاقبت منجر به شكست سلطان بايزيد گردد . صاحب شهر ارزنجان در آنزمان چنان كه گفته شد ، تاهارتن و قلمروش با تركان هم‌مرز بود . اخيرا سلطان سخت بطمع تصرف آن نواحى افتاده بود و مخصوصا ميخواست كه بر دژ مستحكم كاماگ كه تاهارتن با نهايت كوشش نگاهدارى ميكرد ، دست يابد . پس سلطان بايزيد بر آن شد كه پيامى به تاهارتن بفرستد و ازو بخواهد كه دژ كاماگ را به او تحويل دهد . تاهارتن در برابر پاسخ داد كه حاضرست خراج دهد و حق اولويت و بزرگى سلطان را بشناسد ، اما از واگذارى دژ كاماگ به تركان معذورست . به زودى پاسخى از سلطان رسيد كه بصلاح نزديكتر آن است كه دژ را تحويل دهد و الا هم دژ و هم آنچه دارد از دست ميدهد . در آن وقت شاهزاده تاهارتن از تيمور و كارهاى شگرف او در جنگهاى ايران كه در آن همهء امراء فرمان او را گردن نهاده بودند داستانها شنيده بود . پس كسى را با پيشكشها و نامه نزد تيمور فرستاد و ازو استدعا كرد كه در قبال تركان ازو حمايت كند و پيشنهاد كرد كه حاضرست خويشتن و قلمرو خود را كاملا در اختيار و خدمت تيمور گذارد . تيمور نيز از جانب خويش سفيرى به سلطان بايزيد با نامه‌اى فرستاد مبنى برينكه امير تاهارتن دست‌نشانده و تحت الحمايهء اوست . بنابراين تيمور بخاطر حفظ آبرو و حيثيت خويش اجازه نميدهد كه جسارتى به تاهارتن بشود مگر آنكه آن را جبران كند . اما بايزيد تا آن زمان هيچ از تيمور آگاهى نداشت و مىپنداشت كه در جهان كسى هماورد او نيست . خشم او از رسيدن نمايندهء تاتار با نامه برافروخته شد و به اوج خويش رسيد . فورا گفت در شگفت است كه چگونه ممكن است ديوانه‌اى همچون تيمور در جهان وجود داشته باشد . چگونه او جرأت كرده